کاپیتالیسم عشق را هم بدنام کرده
در غرب اشاره میشود که عشق مهمترین موضوع مورد علاقه بشریت است. تعداد رمانها و فیلم های عشقی بخشی از تولیدات فرهنگی و سرگرم کننده اروپا هستند. گرچه مهمترین شاعران جهان خود را با موضوع عشق سرگرم نمودند، ولی فقط فیلسوفان محدود و غیرمهمی به آن توجه نمودند. در فلسفه غرب عشق به جنس مخالف از زمان افلاطون یک آهنگ سرگرم کننده بوده است. بعضی ها عشق را یک هنر می نامند و سئوال میکنند که انسان، عاشق جنس مخالف میشود یا عاشق شخصیت او، و یا عشق چه رابطه ای با علم زیست شناسی (بیولوژی) دارد، چه مرزی میان عشق و انجام رابطه جنسی وجوددارد؟ آیا عشق یک احساس است، یک احساس بی نظم و هرج و مرج طلب؟ منتقدین چپ مدعی هستند که سرمایه داری عشق و مقوله رمانتیک را هم بصورت کالاهای مصرفی درآورده است. تا زمانیکه فیلسوفان انسان را از طریق عقل گرایی او تعریف میکردند، عشق یک اتفاق و حادثه یا جنون و هرج و مرج احساسات بحساب می آمد. در ادیان و فلسفه ایده آلیستی، احساسات نمی بایست ارباب روح انسان میشد. فیلسوفی گفته بود چیزی را که نتوان با کمک عقل ثابت کرد باید درباره آن سکوت نمود.