باران و نویسنده

من بصورت پیشفرض وقتی هوا ابری است یا باران می بارد قلم و روانم سمت و سوی عجیبی می گیرد و گوشم هوس شنیدن آهنگهایی را دارد که بطور طبیعی برای گروه سنی شانزده سالگی است. این آرزومندی برای گذشته اتفاق قابل ملاحظه‌ای محسوب می شود و لازم دیدم تاثیرش را بر نوشتنم با دقت بیشتری تحلیل کنم.

یک نویسنده برای آنکه یگانگی فضایی که خلق کرده است را به خلوص بالاتری برساند زحمت زیادی به خود می دهد و حتی دردآور اینکه در بیشتر این تلاشها شکست می خورد و اگر متوجه این شکست هم نباشد چنان مرقومهٔ دمٍ دستی تحویل می دهد که اگر به خود زحمتی روا نمی داد اثر قابل‌تری می نوشت.

باران اما کار نویسنده را بسیار ساده می کند. برایش فضایی بدیع و کاملا واقعی می سازد و فقط نویسنده است که در یک زاویه منحصربفرد رطوبت قطرات باران و تیرگی مهربان ابرها را تجربه می کند و می تواند مثل یک راقمٍ آگاه با مفاهیمی که درک می کند درگیر شود و داستانش را بنویسد.

نویسنده باید باران را جدی بگیرد. باران تجسم یک رویای خیس از عشق است با غمی موهوم و شاید گنگ. گنگ نه. گویا به زبانی که میفهمیم ولی نمی توانیم هجایش را بگوییم.

اثر مهمتر باران بر روان نویسنده اینست که نویسنده به سراغش نرفته است که منظور خود را از او برداشت کند. باران خودش هجوم می آورد با انبوهی از مفاهیم و هیچ مقاومتی را در برابر خود نمی پذیرد. کویر و خشک از هر مفهومی هم که باشی باران تورا تر می کند…

این متن ممکن است با هر بارانی که بیاید بروزرسانی شود…

1 thought on “باران و نویسنده”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *