اگر اشیا می توانستند با من حرف بزنند

برای اینکه نویسنده خوبی شوید و جان اشیا در آن با مخاطبان شما حرف بزند باید به این پرسش پاسخ دهید که اگر اشیا می توانستند با من حرف بزنند چه می گفتند؟

وقتی قلم به دست می گیرید یا دست به کیبرد می شوید به موازات اینکه فکر می کنید که قلم بایستی چه چیزی از شما بنویسد شما هم باید با قلمی که در دست دارید همچون مخاطبی برخورد کنید که قرار است حرفهایش را بشنوید و شنونده بخشی از جهان که فکر می کردید ساکت است باشید.

در کنج سه گوش خانه بنشینید و به اشیا نگاه کنید؛ آنها دارند با شما حرف می زنند…

تو باید بتوانی معنای نهفته در هر تیک تاک ساعت آویزان بر دیوار روبرویی را در واژه هایی که در نوشته ات رژه می روند کشف کنی٬ بشناسی و بر دیوار خانه تک تک مخاطبانت آویزان کنی.

به حرفهای تابلویی که تصویری را از یک تاریخ و مکان دیگر در جلوی چشمانت مجسم کرده است گوش کن. جهان کرانه های زیادی دارد که باید در ذهن خود هر یک را به مثابه یک تابلو بیاویزی و به ابدیت افق هایی که ندیده ای دست پیدا کنی.

میز چوبی قدیمی تحریری که سالها سنگینی کتابهایی که بر رویش ورق زده شده اند و خوانده شده اند بی شک حرف بیشتری از هزاران میز غذاخوری و آرایش و … خواهد داشت. او شاهد هزاران هزار واژه های تازه متولد شده بر روی کاغذهایی بوده است که یا نامه عاشقانه شده اند یا برای گشایش گره ای از کار انسانها به کتاب تبدیل شده اند. او شاهد تقلای شاعری برای قافیه و ردیفش و فیلسوفی برای گریز از جنون علامات سئوال بیشمار بوده است. اگر این میز می توانست با تو حرف بزند که حتما می تواند تو باید بشنوی و بشنوی و بشنوی و نوشته ات انعکاس دلضربه های هزار رنگ و هزار نقشش باشد.

نقش قالی را نگاه کن

نگاه دخترک قالی بافی که سوی چشمانی نگران که می توانست چشم انتظار معشوقی رشید و شیفته و عاشق باشد را به نقش قالی دوخته است برای تکه ای نان و تو بی خیال و سربه هوا بی انکه ببینی اش از رویش می گذری و نقش آن لگدمال نادیدن تو می شود. نگاه کن. ظرافت هر نقش قالی طرحی تازه برای نوشته ای بی بدیل است.

چراغ را خاموش کن

در کنج سه گوش بی نور اتاق صدای اشیایی که با تو حرف دارند را گوش کن. تو تنها نیستی وقتی که به جهان زیبای اتاقت گوش فرا می دهی…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *